هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
307
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
بازگردانيد ، به خدا سوگند اگر به شمار درختهاى تهامه برايتان اموالى وجود داشت آنها را ميان شما تقسيم مىكردم و شما مرا بخيل و ترسو و دروغگو نمىيافتيد . سپس به سوى شترى رفته اندكى از كرك كوهان او را برگرفت و در ميان انگشتان خود قرار داد و آن را بالا برد و فرمود : اى مردم به خدا سوگند از اين غنيمت شما و از اين كرك جز خمس آن براى من نيست و خمس نيز به شما بازمىگردد . ( 1 ) پيامبر به توزيع غنائم روى آورد . در آغاز به تازه مسلمانان پرداخت . به ابو سفيان و دو پسرش معاويه و يزيد و حكيم بن حزام و علاء بن جاريهء ثقفى و حارث بن هشام و صفوان بن اميه و سهيل بن عمرو و حويطب بن عبد العزى و عيينة بن حصن و اقرع بن حابس و مالك بن عوف نصرى ، به هر يك صد شتر داد و به افراد ديگرى از ايشان مانند مخرمة بن نوفل زهرى و عمير بن وهب و هشام بن عمرو كمتر از آن تعداد داد و به سعيد بن يربوع و عامر بن مخزوم و گروهى ديگر به هر يك پنجاه شتر داد . و كمتر هم گفتهاند . و به عباس بن مرداس چهل شتر داد ، و گفتهاند چهار شتر ، او به اين مقدار راضى نبود ، به خصوص كه پيامبر به ديگران بيشتر از اين مقدار بخشيده بود . از اينرو بعنوان سرزنش پيامبر ( ص ) چنين گفت : « اين غنيمتى بود كه به دست آوردم كه در شنزار در دادن عوض آن بخل شد . مردم را برانگيختم تا نخوابند و هنگامى كه مردم خوابيدند من به خواب نرفتم . حصن و حابس در ميانهء جمع بر مرداس برترى ندارند . من پستتر از يكى از آن دو مرد نيستم و كسى كه امروز فرو نهاده شد ديگر بالا نمىگيرد » . ( 2 ) در روايت مفيد در ارشاد آمده است كه پيامبر ( ص ) چون سخن او را شنيد : به على ( ع ) فرمود : اى على برخيز و زبانش را ببر . عباس بن مرداس حكايت كرده است كه اين سخن بر من از روز خثعم كه مسلمانان به وطن ما